یادداشت ثابت - دوشنبه 91 مرداد 17 , ساعت 8:36 عصر
سرو چمن پیش اعتدال تو پست است
روی تو بازار آفتاب شکسته است
شمع فلک با هزار مشعل انجم
پیش وجودت،چراغ باز نشسته است
توبه کند مردم از گناه به شعبان
در رمضان نیز چشمهای تو مست است!
این همه زورآوریّ و مردی و شیری
مرد ندانم که از کمند تو جسته است
این یکی از دوستان به تیغ تو کشته است
وآن دگر از عاشقان به تیر تو خسته است
دیده به دل می برد حکایت مجنون
دیده ندارد که* دل به مهر نبسته است
دست طلب داشتن ز دامن معشوق
پیش کسی گو کش اختیار به دست است!
با چو تو روحانیی تعلق خاطر
هر که ندارد،دواب نفس پرست است
منکر سعدی که ذوق عشق ندارد
نیشکرش در دهان تلخ،کبست است
نوشته شده توسط بهنام حداد | نظرات دیگران [ نظر]